خواجه نصير الدين الطوسي
49
روضة التسليم يا تصورات ( فارسى )
مباينت كه درو محقّ و مبطل و صادق و كاذب و خير و شرير از هم جدا ميباشند و ديو ناخدا گرد جناب عزّت صمديّت نتواند گرديد كه بهشت مطلق است ، و عبارات تنزيلى از كون مشابهت است و بكثرت خاصّ و بر طبيعت دوزخ ، و معنىء تأويلى از كون مباينت است و بوحدت خاصّ بر طبيعت بهشت ، و هر كه از كون مشابهت بكون [ 41 ] مباينت رسد و از عبارات تنزيلى طلب معانىء تأويلى كند و به آن رسد از اهل بهشت است و نيز خير محض يعنى همه آن باشد كه ترا بايد بهشت حقيقى است و شرّ محض يعنى همه آن باشد كه ترا نبايد دوزخ حقيقى و لذّت نفس از ادراك معقولات باشد كه تعلّق بفكر حقّ و قول صدق و عمل خير دارد ، و لذّت جسم از ادراك محسوسات باشد كه تعلّق به لمس و ذوق و شمّ و سمع و بصر دارد ، و چون مفارقت نفس از بدن بباشد اگر ميل نفس به همه وجوه بكسب فوائد معقولات بوده باشد و ظلّ حواس بحجاب نور اختيار او نشده ابدا در لذّت بىألم و سرور بىحزن و حيات بىموت بماند و همه آن باشد كه او را بايد ، و اگر ميل او به همه وجوه بكسب لذّت محسوسات بوده باشد چون حواس او كه آلت ادراك آن لذّتهاى محسوسات بوده باشد از او باز گيرند لا محاله در ظلمت خيال فاسد و وهم كاذب بماند و همه آن باشد كه او را نبايد ، و مثل او مثل مردى باشد نيم كشته و دو چشم بركنده و بينى و زبان و دست و پا بريده و اعضاهايش قطع نموده و او نمرده و نه زنده و افتاده و خيال لذّتها كه او به آلات جسدانى نتوانستى يافت برو غالب و مستولى